من زخمی غرورتم
تو یه لحظه کسی عاشق میشه و تو یه لحظه هم همه چیز تموم میشه
دیروز هم واسه من از اون لحظه های نایاب اتفاق افتاد
ولی نه عاشقی بود و نه تنفر
می دونی دیروز همین جوری که تو لحظه های تنهایی و خلوت خودم نشسته بودم و
به گذشته فکر میکردم فهمیدم که همه ی اون روزا رو بخاطر این دوست داشتم که تو
کنارم بودی...تو عاشقانه کنارم بودی، واسه همینه که الآن انقدر داغونم اگه قرار باشه
که کنارم باشی ولی نه با اون قلبی که خالصانه عاشق من بود...چجوری بگم ترجیح
میدم دیگه اون روزا برنگرده چون هرکاری هم که کنی دیگه احساساتت اون احساس
گذشته نیست.
با تو بودن رو با یه عشق معمولی یا یه دوست داشتن از رو عادت نمی خوام عزیزم...
من از تو عشق میخواستم همین...حالا که عشقی نیست چرا همدیگرو عذاب بدیم؟
تو رفتی گلم...قبول کن...باور کن...همون جوری که من تو این یک هفته به نبودنت ایمان
آوردم...میدونمم که تو خیلی وقته میدونستی رفتی ولی فقط میخواستی ظاهر رو حفظ
کنی، آره عزیزم دیروز واسم پایان همه چیز بود و امروز بهم اطمینان دادی...
خیلی سخت بود ولی دستامو رو زانوم گذاشتمو بلند شدم..بدون کمک تو...
سالها طول می کشد تا بفهمی هیچ چیز ارزش غرورت را ندارد...حتی عشق

